
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبی است ولی حیف
تو رفتی و دگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی و خدا پشت وپناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

![]()
وقتي تو رفتي
وقتی تو رفتی آتش غم دوری و فاصله در وجودم شعله ور شد ، آسمان چشمانم ابری و دل گرفته شد و غروب غمگين عشق در آسمان قلبم نشست!وقتی تو رفتی دنيا برايم عذاب شد ، و ثانيه ها برايم پر ارزش تر از گذشته شدند!
وقتی تو رفتی نگاهم دائم به ثانيه ها و لحظه های زندگی بود تا هر چه زودتر بگذرد و دوباره تو را در كنارم خودم احساس كنم!وقتی تو رفتی همدم من پرندگان شدند و رفيق شب و روز من تنهايی شد!تو كه رفتی شهر برايم غربت شد ، و خانه برايم يك زندان پر از شكنجه و عذاب شد!!
تو كه رفتی چشمانم هميشه در حال بهانه گرفتن بود ،
و دستهايم هميشه لرزان!تو كه رفتی هيچ حسی در وجودم نبود ،
و تنها آروزی تورا از خدای خويش داشتم!
وقتی تو رفتی هر روز به ياد تو و به فكر تو بودم و هر شب نيز اگر خوابی به اين چشمهای خسته من می آمد خواب تو را ميديدم!
وقتی تو رفتی تنها به پايان جاده زندگی می انديشيدم ، و تنها نگاهم به پايان جاده كه به تو ميرسم و تو را در آغوش خود ميگيرم بود!
تو كه رفتی من مانند ساحلی بودم كه در كنار دريای پر از عشق منتظر امواج محبت تو بودم!وقتی تو رفتی ، نام سفر برايم يك كاووس وحشتناك شد و ديگر از هر چه سفر بودنفرت داشتم!
تو كه رفتی قلمم بر روی كاغذ خيسم تنها از دوری و از رفتن تو مينوشت!
تو كه رفتی عاشقی برايم پر درد تر و غمگين تر از گذشته شد !وقتی تو رفتی هر زمان كه پرستوها بر فراز آسمان دلم پرواز ميكردند به آنها می گفتم سلام عاشقانه مرا به تو برسانند و روزی تو را همراه با خود بياورند



